| X Close | ||
به نام خدا.
سلام علیکم در این وبلاگ درد و دل سیاسی مرا خواهید خواند . برای اولین پست این وبلاگم خواستم ،ملی-مذهبی ها را تبار شناسی کنم. از نظرات شما هم استقبال می کنم. بخوانید و نظر بدهید.یا حق
یا مولانا علی
تبار شناسی ملی-مذهبی ها
ملی- مذهبی نهضت محافظه کارانه ای است که در پی حفظ سنت ایرانی ،در قالب تاریخ گذشته ی ایران است. آن ها ملیت را محور اصلی قرار داده ،دین را بر اساس آن تفسیر می کنند،اصل ملیت است و فرع مذهب و دین.آن ها فقط اسلام ایرانی را قبول دارند؛نه اسلام مطلق و غیر ایرانی و هرگاه ملیت با اسلام روبروی هم قرار گیرند،این ملیت است که می ماند و اسلام می رود.پارادایم اسلام شناختی آن ها نیز همین ایرانیت است؛یعنی چارچوب معرفتی خود را از ایرانیت استخراج می کنند که همان نظام شاهنشاهی«یک شاه شاهان و شاه های زیردست»است. این نظام از ساختار کشوری تا معرفت مطابق با آن ،یعنی زرتشت ماقبل از اسلام و اسلام تصوفی پس از آن را طی می کند. زرتشت مذهبی در حاکمیت بود؛یعنی مذهبی حکومتی و ارباب این مذاهب در سلسله ی پس از شاه واقع می شدند. پس زرتشت مذهبی درون حکومتی بوده است. تصوف نیز که رهبر خود را شاه می نامند نظامی معرفتی است که زمینه ساز یک نظام شاهنشاهی است؛چرا که یک نظام انقیاد پایین از بالاست. ملی-مذهبی ها در تاریخ مبارزات خود نیز در یک «چارچوب انقیادی »مبارزه کرده اند،چون اصل ملیت ایرانی مبتنی بر شاهنشاهی را قبول دارند و اصل بدون نظام شاهنشاهی برای آن ها ،ایشان را به طرف اصلاح نظام شاهنشاهی در قالب یک مبارزه ی انقیادانه «در چارچوب قانون شاهنشاهی یا قانون اساسی مشروطه» کشانده بود. نگاهی به دادگاه های آن ها از مصدق تا بازرگان در دوره ی شاهنشاهی ،نشان دهنده ی مسئله ی فوق است. مشروطه طلبی ملی-مذهبی ها همان شاهنشاهی طلبی است،چون در شاهنشاهی به عکس شاهی ،نوعی آزادی گرایی وجود دارد که نمونه ی حکومت کوروش و داریوش است،الگوی آرمانی آن ها حکومت شاهنشاهی است که یک شاهنشاه در راس است و شاه ها به طور خود مختار،مناطق را می گردانند و این نوعی فدراسیون را به نمایش می گذارد،پس با دنیای متجدد امروز نیز سازگار است. به این ترتیب غربگرایی و غرب طلبی آن ها را نیز ارضا می کند.مخالفت با نظریه ی ولایت فقیه از همان ابتدای شکل گیری، در نقطه ی مرکز سیاست ملی-مذهبی ها بوده است،چون ولایت فقیه به عنوان یک نظریه ی جانشین،برای نظام شاهنشاهی مطرح شد و گرنه آن ها در طی فعالیت های سیاسی خود،«سلطنت بدون حکومت» را مطرح کردند(حتی در طی انقلاب اسلامی).برخورد میان مصدق و نواب صفوی نیز برخورد این دو تز بود؛یعنی تز حکومت مشروطه ی شاهنشاهی با حکومت اسلامی.جایزه ی صلح نوبل به یک ملی گرای مذهبی شاهنشاهی و دگر اندیش غرب گرا داده می شود و همه ی شبکه های فارسی زبان لس آن جلسی نیز به دنبال بازگشت فرهنگ شاهنشاهی پیش از انقلاب هستند. تمامی برنامه های تخریب و تاسیسی آن ها نیز در همین راستا است.پارادایم براندازی جمهوری اسلامی توسط آمریکا نیز بر اساس سلطنت رضا شاه دوم تدوین شده است.ریاست جمهوری،نمایندگی مجلس و شوراهای اسلامی،نقش بسیار اساسی برای این طیف دگر اندیش دارد؛چرا که می توانند با او به بازگشت به نظام شاهنشاهی و یک مدیریت تجدد گرای جهانی امیدوار باشند.ریاست جمهوری مطلوب ملی-مذهبی ها و آمریکایی ها و یا نماینده ی مطلوب مجلس در ایران،کسی است که جهانی شدن به رهبری آمریکا را پذیرفته باشد و بتواند سیاست خارجی ایران را تلطیف کند و در مقابل طرح خاورمیانه ای آمریکا کرنش نشان دهد و در بعد داخلی نیز ولایت فقیه را به طور عملی تضعیف کند.به این ترتیب ریشه ی سقوط جمهوری اسلامی فراهم می شود.زمینه سازی معنوی این رشد،اسلام آمریکایی «اسلام مناسکی،عوام زده و بدون محتوا»و اسلام شاهنشاهی «اسلام تجدد طلب،طرفدار جدایی دین از سیاست و جامعه و اسلام متحجر و ارتجاعی»با هم هستند.پسرفت اصلاح طلبان غرب گرا به طرف اسلام انجمن حجتیه و عذر خواهی از برخورد های اول انقلاب با آن ها،و سعی در گسترش اسلام انجمن حجتیه ای ،همه و همه در جهت پروژه ی بازگشت نظام شاهنشاهی به ایران است و زمینه ی معنوی آن ،تعریف و تمجید از کوروش و داریوش،به عنوان شاهنشاهان موفق ایرانی است.زمان در این موقعیت نقش بسیار مهمی دارد. زمان برای غربی ها بسیار سریع شده است.نظام معنایی غرب در حال فروپاشی سریع است و نظام معنایی شرق در حال انسجام؛پس غرب برای جلوگیری از فروپاشی ساختاری زمان های زیادی ندارد،ولی شرق دارای یک زمان طولانی است،پس غرب به دنبال خشونت سریع علیه غرب است؛لشکر کشی آمریکا به خاورمیانه شاهد واضح این ادعا می باشد.
پایان
برای ظهور آقا امام زمان یک صلوات بفرستید